در سالیان قدیم که در وراوی هیچ اثری از آرایشگاه به شکل امروزی نبود و این حرفه مکان و محل معینی نداشت تمام امورات اصلاح و تراشیدن سر و صورت در حیطه ی کاری دو نفر مرد امین و باخدا به نام های " عباس "و " زایر عبدالله " بود.
در سال1205 خورشیدی، عباس و در سال1212 زایر عبدالله به رحمت حق پیوستند.عباس حرفه ی خود را به پسر خود " حسن" و زایر عبدالله هم شغل خود را به فرزندش " مراد" سپردند. سال از پی سال و ماه به دنبال ماه سپری شد و حسن و زایر عبدالله هم که هر کدام از دو تیره و نسل متفاوت بودند دعوت حق را لبیک گفتند و پسران حسن به نام های استاد علی و استاد غلام و فرزندان مراد به نام های مشهدی احمد و مشهدی عبدالله و اکبر و زایر اسد حرفه ی پدران خود را دنبال کردند.
افراد نامبرده مردمانی خوب و دوست داشتنی و کم توقع و محل امن و اعتماد مردم وراوی بودند. در آن سالها نحوه ی اصلاح سر و صورت هفتگی یا ماهانه نبود . به طور مثال هر چهل و پنج روز یک بار در سینه کش آفتاب مسجد و یا صحن حسینیه و یا در صورتی که مجلسی برپا می شد استاد بساط خود را پهن می کرد و به زودی خبر پخش می شد و مردم جمع می شدند و به اصلاح سر و صورت می پرداختند.
ابزار کار هر استاد عبارت بود ازدو عدد ماشین صورت تراشی ساخت آلمان و چند شانه و قطعه پارچه ی سفیدی که به صورت کتابی آن را تا می کردند و با یک کاسه ی کوچک به نام " کُنگُری " و آیینه ای که حکایت از گذشت سالیان درازی می کرد که همه ی این ها در کیف دستی کوچک حمل می شد.جالب این جاست که به خاطر نبودن پول نقد در دست مردم، استادان گاهی تا یک سال صبر می کردند و از مشتری دفعتا پولی نمی گرفتند و با فرا رسیدن سال نو و نوروز مردم مقداری گندم یا جو یا خرما بابت اجرت اصلاح به این استادان می دادند. ای بسا خانواده هایی که دامدار بودند و کره های جمع شده را در روز عید گرم می کردند و با آن حلوایی درست می کردند و استادان را بی نصیب نمی گذاشتند.
تدریجا با روی کار آمدن دوچرخه استادان با دوچرخه رفت و آمد می کردند. ناگفته نماند که این مردان پاک و مومن در اموراتی مثل ختنه سوران و عروسی ها هم شرکت می کردند. امروزه همه ی آن زحمت کشان بی ادعا رخ در نقاب خاک کشیده اند که امیدواریم روحشان شاد باشد و شفاعت مظلوم کربلا شامل حالشان شود.از آن نسل زحمتکش تنها یک نفر به نام زایر اسد عبداللهی فرزند مراد اکنون در قید حیات است که خداوند بر عمر و عزتش بیفزاید.
پس بیاییم به یاد آن استادان و مردان پاک سرشت فاتحه ای بخوانیم.
به قلم حاج غلامحسین علیزاده