جشن نوروز در کانون پرورش فکری وراوی

http://s6.uplod.ir/i/00870/1o1j5bqmmr5l.jpg

درآستانه فرارسیدن  نوروز باستانی ویژه برنامه ای با حضور اعضای دختر وپسر کانون در دونوبت در مرکز فرهنگی هنری وراوی برگزارگردید.

بیان پیشینه چهارشنبه سوری وعید نوروز،قصه گویی، کاردستی، سفالگری، نشریه نگاری،معرفی وروخوانی کتب عمونوروز،این هم پول ماهی،قصه عمو نوروز وخاله نوبهار،نوروز بادارا وسارا،اجرای نمایش عروسکی،نمایش فیلم و...از جمله فعالیتهای بود که توسط اعضاء ومربیان کانون اجراء گردید.

نگاهی به شغل آرایشگری در وراوی قدیم

در سالیان قدیم که در وراوی هیچ اثری از آرایشگاه به شکل امروزی نبود و این حرفه مکان و محل معینی نداشت تمام امورات اصلاح و تراشیدن سر و صورت در حیطه ی کاری دو نفر مرد امین و باخدا به نام های " عباس "و " زایر عبدالله " بود.

در سال1205 خورشیدی، عباس و در سال1212 زایر عبدالله به رحمت حق پیوستند.عباس حرفه ی خود را به پسر خود " حسن"  و زایر عبدالله هم شغل خود را به فرزندش " مراد" سپردند. سال از پی سال و ماه به دنبال ماه سپری شد و حسن و زایر عبدالله هم که هر کدام از دو تیره و نسل متفاوت بودند دعوت حق را لبیک گفتند و پسران حسن به نام های استاد علی و استاد غلام و فرزندان مراد به نام های مشهدی احمد و مشهدی عبدالله و اکبر و زایر اسد حرفه ی پدران خود را دنبال کردند.

افراد نامبرده مردمانی خوب و دوست داشتنی و کم توقع و محل امن و اعتماد مردم وراوی بودند. در آن سالها نحوه ی اصلاح سر و صورت هفتگی یا ماهانه نبود . به طور مثال هر چهل و پنج روز یک بار در سینه کش آفتاب مسجد و یا صحن حسینیه و یا در صورتی که مجلسی برپا می شد استاد بساط خود را پهن می کرد و به زودی خبر پخش می شد و مردم جمع می شدند و به اصلاح سر و صورت می پرداختند.

ابزار کار هر استاد عبارت بود ازدو عدد ماشین صورت تراشی ساخت آلمان و چند شانه و قطعه پارچه ی سفیدی که به صورت کتابی آن را تا می کردند و با یک کاسه ی کوچک به نام " کُنگُری " و آیینه ای که حکایت از گذشت سالیان درازی می کرد که همه ی این ها در کیف دستی کوچک حمل می شد.جالب این جاست که به خاطر نبودن پول نقد در دست مردم، استادان گاهی تا یک سال صبر می کردند و از مشتری دفعتا پولی نمی گرفتند و با فرا رسیدن سال نو و نوروز مردم مقداری گندم یا جو یا خرما بابت اجرت اصلاح به این استادان می دادند. ای بسا خانواده هایی که دامدار بودند و کره های جمع شده را در روز عید گرم می کردند و با آن حلوایی درست می کردند و استادان را بی نصیب نمی گذاشتند.

تدریجا با روی کار آمدن دوچرخه استادان با دوچرخه رفت و آمد می کردند. ناگفته نماند که این مردان پاک و مومن در اموراتی مثل ختنه سوران و عروسی ها هم شرکت می کردند. امروزه همه ی آن زحمت کشان بی ادعا رخ در نقاب خاک کشیده اند که امیدواریم روحشان شاد باشد و شفاعت مظلوم کربلا شامل حالشان شود.از آن نسل زحمتکش تنها یک نفر به نام زایر اسد عبداللهی فرزند مراد اکنون در قید حیات است که خداوند بر عمر و عزتش بیفزاید.

پس بیاییم به یاد آن استادان و مردان پاک سرشت فاتحه ای بخوانیم.

به قلم حاج غلامحسین علیزاده